حكيم ابوالقاسم فردوسى

551

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

سپارد بگنج تو از گنج خويش * همى باز خرّد بدين رنج خويش هران شهر كز مرز ايران نهى * همى كرد خواهد ز تركان تهى بايران خراميم پيروز و شاد * ز كار گذشته نگيريم ياد برين گفته بودند پير و جوان * جز از نامور رستم پهلوان كه رستم همى ز آشتى سر بگاشت * ز درد سياوش بدل كينه داشت همى لب بدندان بخاييد شاه * همى كرد خيره بديشان نگاه و زان پس چنين گفت كين نيست راه * بايران خراميم زين رزمگاه كجا آن همه رسم و سوگند ما * همان بدره و گفته و پند ما چو بر تخت بر زنده افراسياب * بماند جهان گردد از وى خراب بكاوس يك سر چه پوزش بريم * بدين ديدگان چون به دو بنگريم شنيدى كه بر ايرج نيكبخت * چه آمد بتور از پى تاج و تخت سياوش را نيز بر بىگناه * بكشت از پى گنج و تخت و كلاه فريبنده تركى از آن انجمن * بيامد خرامان بنزديك من گر از من همى جست خواهد نبرد * شما را چرا شد چنين روى زرد همى از شما اين شگفت آيدم * همان كين پيشين بيفزايدم گمانى نبردم كه ايرانيان * گشايند جاويد زين كين ميان كسى را نديدم ز ايران سپاه * كه افگنده بود اندرين رزمگاه كه از جنگ ايشان گرفتى شتاب * بگفت فريبنده افراسياب چو ايرانيان اين سخنها ز شاه * شنيدند و پيچان شدند از گناه گرفتند پوزش كه ما بنده‌ايم * هم از مهربانى سر افگنده‌ايم نخواهد شهنشاه جز نام نيك * و گر كارها را سر انجام نيك ستوده جهاندار برتر منش * نخواهد كه بر ما بود سرزنش كه گويند از ايران سوارى نبود * كه يارست باشيده رزم آزمود كه آمد سوارى بدشت نبرد * جز از شاهشان اين دليرى نكرد نخواهد مگر خسرو موبدان * كه بر ما بود ننگ تا جاودان بديشان چنين پاسخ آورد شاه * كه اى موبدان نماينده راه بدانيد كين شيده روز نبرد * پدر را ندارد بهامون بمرد سليحش پدر كرده از جادويى * ز كژّى و بىراهى و بد خويى نباشد سليح شما كارگر * بدان جوشن و خود و پولاد بر همان اسبش از باد دارد نژاد * بدل همچو شير و برفتن چو باد كسى را كه يزدان ندادست فر * نباشدش با چنگ او پاى و پر همان با شما او نيايد بجنگ * ز فرّ و نژاد خود آيدش ننگ نبيره فريدون و پور قباد * دو جنگى بود يك دل و يك نهاد بسوزم برو تيره جان پدرش * چو كاوس را سوخت او بر پسرش دليران و شيران ايران زمين * همه شاه را خواندند آفرين [ پاسخ فرستادن كىخسرو افراسياب را ] بفرمود تا قارن نيك خواه * شود باز و پاسخ گزارد ز شاه كه اين كار ما دير و دشوار گشت * سخنها ز اندازه اندر گذشت